...باران نبوده ای
که تو را باران بخوانمت
در آسمان خیالم
چون ابر مانده ای
تق تق
به روی شیشه قلبم انگشت میزنی
آرام
و
چون نوازش پاییز روی برگ
من را ز بود و نبودم ربوده ای
می خوانمت تو را
با من ز راز مگویت سخن بگو
بگذار بگذریم
ز سرمای سرد خویش...
یک بار
باران شو و ببار...
بسیار زیبا بود










خواهش دارم
قشنگ بود