نمیدونم کی؟امروز؟دیروز؟یا...نمیدونم چرا؟ ولی یکی از من رنجید.دل یکی رو شکستم.ناخواسته اصلا نفهمیدم چی شد.دلش مثل بلور بود شاید حواسم نبود از دستم افتاد ولی...گیجم.غمگینم.پیداش نکردم ازش بپرسم چی شد که ازش دلجویی کنم و بگم من که گفته بودم وقت ندارم...دوستکم! مهربون اگه اومدی اینجا بهم بگو چرا قهر کردی و گذاشتی رفتی.من منتظرتم...
میدونم که به من ربطی نداره ولی اومدم بگم که میدونم چه دردیه


بعضی وقت ها همین طوری یک چیزایی از زبون آدم در میره دیگه
ولی حالا زیاد خودت رو ناراحت نکن ، من هم برات دعا میکنم تا زود آشتی کنید
آخه من که چیزی نگفتم فقط گفتم وقت ندارم.حرف بدی زدم؟
چی شده ترنم؟


خوبی؟
امیدوارم بیاد وبخونه و زودی آشتی کنین
راستی ممنون بایت درست کردن لینک
سلام.هنوز که نیومده.خواهش میشه
نگران نباش


دلی که پیوندش عمیق باشه
کشش رو با خود داره
و اگر این پیوند سست باشه و بی کشش
نگرانی مورد نداره
سلام ترنم عزیز
من اگرچه تند رفتم .ولی اعتراف می کنم نقدت رو دوست داشتم
سلام.شماهم یه وقت فکر نکنید من کم آوردما! جواب شما خیلی مفصل بود که دلم نیومد خلاصش کنم.فعلا هم متاسفانه وقتم پره در یک فرصت مناسب جوابتونو مفصلا میفرستم خدمتتون.
من یاد گرفتم هیچ کس رو کم نگیرم



و همیشه با روی باز پذیرایم
و مشتاق یاد گیری
کاش آدمها به حرمت لحظه ها
و شنیدن صدای همدیگه همیشه به یاد هم بمونن!
سلام [لبخند]
به روزم خواستی یه سر بزن
اومدم
سلام ترنم جونم خیلی خوب بود مرسی ببخش دیر اومدم خیلی کار داشتم.عذر میخوام.من که تا حالا از هیچکس ناراحت نشدم .پس من نیستم
خواهش میشه.نه بابا تو نبودی.حل شد